عید سعید قربان و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
کویر خشک حجاز است و سرزمین مناست مقام اشک و مناجات و سوز و شور و دعاست به هرکه مینـگـرم در لـباس احـرامـش دلش به جانب کعبهست، رو به سوی خداست یـکـی به جـانـب مـسـلـخ برای قـربـانی یکی روانـه به دنـبال یـوسف زهـراست یکی بـه خـیــمـه نـدای الـهـی الـعـفـوش یکی دو دیدهاش از اشک شوق چون دریاست یـکـی بـه امــر خـداونـد ســر تـراشـیـده یکی دو دست دعایش به سوی حق بالاست ســلام بـاد بـر آن مُـحــرم خــداجــویـی که روح بندگی از اشک دیدهاش پیداست سـلام باد به اخـلاص و صدق ابـراهـیم که بهر ذبح پسر همچو کوه، پابرجاست سلام بـاد به ایـثـار و عـشـق اسـماعـیـل که سر به دست پدر داد و خویش را آراست وجود او همه تـسـلـیـم محـض پـا تا سر که دست شست ز جان و سر و، خدا را خواست کـشـید تـیـغ ولـی آن گـلـو بُــریـده نـشـد فتاده بود به حیرت که عیب کار کجاست به تـیغ گـفـت بـبر! تـیغ گـفت ابـراهـیم! خدات گفته نبر! گر برم خطاست خطاست «خـلـیـل یَـأمُـرُنی وَ الجَـلـیـل یَـنهـانِی» هوالعزیز، همانا که حکم، حکم خداست چه امتحان عظیمی چه صدق و اخلاصی تو از خدا و خداوند از تو نیز رضاست مـبـاد تـیـغ کـشی بـر گـلـوی اسـمـاعـیل که این پسر پدر بهـترین پـیـمـبر ماست درست اگر نگری در وجود این فـرزند جـمال نفـس رسول خـدا، عـلی پـیداست گـذار خـنـجـر و دست ذبـیح خود بگـشا که ذبح اعظم ما ظهر روز عاشوراست بدان خـلـیل که تنها ذبـیح ماست حـسین که بهر داغ لـبش چشم عـالمی دریاست ذبیح ماست حـسینی که جلـوهگاه رخـش تنور و نیزه و دیر و درخت و تشت طلاست ذبیح ماست شهـیدی که تا صف محـشر تمام وسعت مـلک خـداش بزم عـزاست سلام خالق و خلقت به خون پاک حسین که زخم نیزه و خنجر به پیکرش زیباست به جز ز اشک غمش دل کجا شود آرام به غیر تربت پاکش کدام خاک، شفاست؟ به یـاد دست عـلـمـدارش آهِ ماست عـلـم برای آن لب خـشکـیده چـشم ما سقاست به غیر وجه خـدا «کُلُّ مَن عَلیهـا فان» یقـین کـنـید همانا حـسین، وجه خـداست به یاد خون گـلوی حسین تا صف حشر سرشک «میثم» اگر خون شود همیشه رواست |